من در آن لحظه که چشم تو به من می نگرد
برگ خشکیده ایمانم را
پنجه باد
رقص شیطانی خواهش را
در آتش سبز
نور پنهانی بخشش را
در چشمه مهر
اهتزاز ابدیت را می بینم
بیش از این سوی نگاهت...!
نتوانم نگریست
اهتزاز ابدیت را ...!
یارای تماشایم نیست
کاش می گفتی چیست؟
آنچه از چشم تو
تا عمق وجودم جاریست...
فکرشوکن یه شب باهم یه گوشه ای تنها باشیم
با چارتا دیوار و یه سقف جدا ازاین دنیا باشیم
من باشم وتوباشی و یه جفت دلهای بی قرار
فرصت خوب انتقام ازلحظه های انتظار
فکرشوکن عروسکم به اون شب پرالتهاب
چشماتوروی هم بذار امشب به یاد من بخواب
فکرشوکن دستای من روقلب توجون بگیره
دل,دل بی قرارتو توسینه آروم بگیره
نه ساعتی باشه که شب سربره وتموم بشه
نه هیچ کسی سربرسه ثانیه ای حروم بشه
مسافر به انتظارت خواهم ماند تا ابد براي هميشه
زيرا ميدانم به سوي من باز خواهي گشت
پس با همه توانم
تلخي اين انتظار را تحمل خواهم كرد
به انتظارت خواهم ماند زيرا
قلب من ،با هر تپش خود
آهنگ خاطرات گذشته را مينوازد
قلبي كه در آنخاطره ها و خوشي ها
در آن مدفون است
حتي اگر بدانم ،
كه جسمت به سوي من باز نميگردد
باز هم به انتظار خواهم ماند
شايد روزي صداي پايي بشنوم كه ........