تبليغاتX
to kiss and to adore
مي‌رويم آرام و نرم
بر خط جاده.
ربط‌مان مويين نخي،
صلح‌مان ساده.
سر به جيب آورده افشان سرخ سنجدهاي خيس.
سبزه‌هاي سبز
از بن سنگ و تراشه‌هاي سنگ _
بيدها انبوه و تنك.
خوش صدا بشكستن خشك شاخه‌ها،
تل هيمه در كنار،
رك بود يك كبريت!
سر به نرمي مي‌برند تا گرمي خواب لودشان را
بر تن خشك شاخه‌ها پيچند.
ما لميده روي سنگي
خيره در رقص شراره‌هاي اين آتش.
آتش زردي،
دود سيگاري،
شيرني خرما.
بي‌شتاب و با شكيب
دستي
هيمه را مي‌آورد نزديك.
ياد آن محو خاطره‌ها در خيال‌مان.
چه‌چه سُسكي كه مي‌خواند به‌روي شاخه‌ي زرد زرشك.
آب در بستر خويش
نرم و كند زمزمه‌اش ...

+ نوشته شده در Tue 16 May 2006ساعت 4:50 PM توسط ایمان منصوری اسکی |

همه اينو مي دونن
كه بارون
همه چيز و كسمه
آدمي و بختشه
حالا ديگه وقتشه
كه جوجه ها را بشمارم
چي دارم چي ندارم
بقاله برادرم
مي رسونه به سرم
آخر پاييزه
حسابا لبريزه
يك و دو !‌ هوشم پريد
يه سياه و يه سفيد
جا جا جا
شكر خدا
شب و روزم بسمه

حسین پناهی                         

+ نوشته شده در Sun 14 May 2006ساعت 6:49 PM توسط ایمان منصوری اسکی |

آخرین عکس را بگیر رفیق !!!

شاید روزی به سراغت امد

شاید دلش برایم تنگ شد

اخرین عکس را نشانش بده

بگو به چشمایم نگاه کند

حرفها دارد قد یه عالمه

بگو موقع رفتن قسم کودکیهایش را خورده است

به او بگو گفته به جون خدا دوسش دارم

 

+ نوشته شده در Sun 14 May 2006ساعت 6:34 PM توسط ایمان منصوری اسکی |

 وقت غروب

وقتی باد شانه های درخت تنها را تکان می داد

او در فکر قناری ای بود که روزی

 بر شاخسارش آواز می خواند..........

اما درخت

هرگز نفهمید گربه ها بی رحم تراند یا

 آدم ها ؟؟؟

 

+ نوشته شده در Sun 14 May 2006ساعت 6:24 PM توسط ایمان منصوری اسکی |

همه
لرزش دست و دلم
از آن بود
که عشق
پناهی گردد ،
پروازی نه
گريز گاهی گردد .
آی عشق آی عشق
چهره ی آبي ات پيدا نيست
و خنکای مرهمی
بر شعله ی زخمی
نه شور شعله
بر سرمای درون
آی عشق آی عشق
چهره ی سرخت پيدا نيست .
غبار تيره ی تسکينی
بر حضور وهن
و دنج رهايی
بر گريز حضور .
سياهی
بر آرامش آبی
و سبزه ی برگچه
بر ارغوان
آی عشق آی عشق
رنگ آشنايت
پيدا نيست .

+ نوشته شده در Sat 13 May 2006ساعت 7:14 PM توسط ایمان منصوری اسکی |