همه اينو مي دونن
كه بارون
همه چيز و كسمه
آدمي و بختشه
حالا ديگه وقتشه
كه جوجه ها را بشمارم
چي دارم چي ندارم
بقاله برادرم
مي رسونه به سرم
آخر پاييزه
حسابا لبريزه
يك و دو ! هوشم پريد
يه سياه و يه سفيد
جا جا جا
شكر خدا
شب و روزم بسمه
آخرین عکس را بگیر رفیق !!!
شاید روزی به سراغت امد
شاید دلش برایم تنگ شد
اخرین عکس را نشانش بده
بگو به چشمایم نگاه کند
حرفها دارد قد یه عالمه
بگو موقع رفتن قسم کودکیهایش را خورده است
به او بگو گفته به جون خدا دوسش دارم
وقت غروب
وقتی باد شانه های درخت تنها را تکان می داد
او در فکر قناری ای بود که روزی
بر شاخسارش آواز می خواند..........
اما درخت
هرگز نفهمید گربه ها بی رحم تراند یا
آدم ها ؟؟؟
همه
لرزش دست و دلم
از آن بود
که عشق
پناهی گردد ،
پروازی نه
گريز گاهی گردد .
آی عشق آی عشق
چهره ی آبي ات پيدا نيست
و خنکای مرهمی
بر شعله ی زخمی
نه شور شعله
بر سرمای درون
آی عشق آی عشق
چهره ی سرخت پيدا نيست .
غبار تيره ی تسکينی
بر حضور وهن
و دنج رهايی
بر گريز حضور .
سياهی
بر آرامش آبی
و سبزه ی برگچه
بر ارغوان
آی عشق آی عشق
رنگ آشنايت
پيدا نيست .