من با تو
چون کودکی راستین بوده ام
حتی در هم آغوشی
رخوت دو بوسه
من هیچگاه عشق را به زمین نفروخته ام
و نه
به آمالهای دورم
و نه
برای تسخیر جسمی نا آرام
تنها
غمگین
نشسته با ماه
در خلوت ساکت شبانگاه
اشکی به رخم دوید ناگاه
روی تو شکفت در سرشکم
دیدم که هنوز عاشقم آه
تو به غم خندیدی
و نسیم از خنده تو غم را با خود برد
ومن از خنده تو می خندم
تا که شاید طوفان
غم من را نیز با خود ببرد